محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
41
تفسير قرآن صفى على شاه
هم عدو جبريل و ميكائيل راست * حق عدوى كافرين آمد براست هر كسى كو رو ز عقل و قلب تافت * از وجودش غير گمراهى نيافت در مثل شمس منير آمد وجود * بر هر آنچه تافت داد او را نمود تافت بر گل رنگ و بو آمد پديد * تا چه باشد گر بتابد بر پليد از چه با آيينه زنگى دشمن است * زانكه گويد زو سيه روى منست آينه كى روى كس سازد سياه * اين سياهى در تو است اى دين تباه تخم حنظل كارى و بدهيش آب * چون درآيد آب را سازى عتاب كز تو است اى آب اين تلخى و كين * زانكه بىتو او نمىرست از زمين پس تو او را تلخ و ناخوش كردهاى * زهرناك و آدمىكش كردهاى آب گويد كار من روياندنست * كار تو تخم نكو افشاندن است هر چه كشتى تو برويانم منش * تخم بد ريزى بد آيد خرمنش طعن پس بر من مگو بر خويش گو * كاينچنينى شوم كار و زشتخو تو چرا دشمن شوى با جبرئيل * كاورد وحى از خدا سوى خليل دشمن خود شو كه وحى مستقر * بر دل سنگت نكرد آخر اثر دشمن خود شو كه روى مصطفى * ديدى و گشتى از آن رو بر قفا دشمن خود شو كه هر موى تنت * هست در هر خلق و خويى دشمنت دشمن خود شوى كه از خبث صفت * دشمن پاكان حقى بى جهت جبرئيلت واسطه است اندر وجود * او نكردت ناپسند و بد نمود واسطهء رزقست ميكائيل راد * گر بظلم آرى بدست آن يا ز داد وزن را باشد ترازو داورى * گر تو زو سرگين كشى يا گوهرى بر ملايك دشمن آن جاهل بود * كز صفات و فعل خود غافل بود پس نمايد حق به او اطوار او * گر چه باشد پرده پوشى كار او چون فعالش ظاهر از ممكن شود * بر خدا يعنى به خود دشمن شود كه چرا من اين چنين كوتهبينان پيم * موش كورم شمس روزافزون نيم گر چنين ميگفت هم بود اين صواب * عيب خود ميديد و حسن آفتاب بلكه گويد شمس را تو تيرهاى * كه نه بر رخسار خوبم خيرهاى [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 99 تا 101 ] وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ ( 99 ) أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 100 ) وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 101 ) و هر آينه بتحقيق فرو فرستاديم ما بسوى تو حجتهاى روشن و كافر نميشوند به آن مگر بدكاران ( 99 ) ، آيا هر گاه پيمان بستند عهدى را كه انداختند آن را گروهى از ايشان بلكه بيشتر ايشان نميگروند ( 100 ) و چون آمد ايشان را فرستاده از نزد خدا باور كننده مر آنچه را با ايشانست انداخت گروهى از آن كسانى كه داده شدند كتاب ، كتاب خدا پس پشتهاشان گويا ايشان نميدانند ( 101 ) ما فرستاديم اى كامل صفات * سويت آياتى چنين با بيّنات هست بر اهل بصر ضوءاش عيان * غير فاسق كس نشد كافر به آن عهدى ار بستند و محكم ساختند * فرقهاى زايشان ز دست انداختند بلكه بسيارى از ايشان نگروند * تا نپندارى كه يار و پيروند چون رسولى آمد ايشان را ز حق * كه مصدق بودشان بر ما سبق يعنى آنچه هستشان اندر كتاب * ترك آن كردند جمعى از عتاب آن گروهى كه بر ايشان داده شد * خود كتاب و كارشان آماده شد و ان كتاب اللَّه وراء پشتشان * كه نميدانند گويى هيچ آن هم چنان كه عقل و روح محترم * در پس پشت اين طبايع راست هم كه نميدانند گويى اين عوام * هست آنها را در اين هيكل مقام اوفتاده پيش پاى نفس ردّ * ميخورند از گاو و خر دايم لگد همچو شهبازى بخانهء پير زال * مىكند از غفلتش منقار و بال اى دريغ از ساعد سلطانيش * و ان شرافتها كه بود ارزانيش ديدهء معشوق خود را هيچ كس * واگذارد نزد اوباش و عسس ؟ جز كه برند از پى غيرت سرش * كوشد از جان تا كه جنبد پيكرش اين چنين غيرت كنى بر صورتى * نيست پس چون بهر روحت غيرتى كانچنين گرديده خوار و زار نفس * سر برهنه مانده در بازار نفس خشم و شهوت هر زمان بىپردهاى * ميفروشندش مثال بردهاى غيرتى كن عقل و روح از قيد نفس * وارهان وز جور و ظلم و كيد نفس [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 102 تا 103 ] وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 102 ) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 103 ) و پيروى كردند آنچه را ميخواندند شياطين بر ملك سليمان و كافر نشد سليمان و ليكن شياطين كافر شدند ميآموختند مردمان را جادويى و آنچه فرو فرستاده شد بر دو ملك ببابل هاروت و ماروت و نياموختند هيچ احدى را تا آنكه و نيستند ايشان ضرر رساننده ميگفتند جز اين نيست كه ما آزمايشيم پس كافر مشو پس ميآموختند از آنها آنچه جدايى ميانداختند به آن ميان مرد و جفت او و نيستند ايشان ضرر رساننده بدان از احدى مگر بفرمان خدا و ميآموختند آنچه ضرر رسانيد ايشان را و نه سود ايشان را و هر آينه بتحقيق دانستند مر آنكه خريد آن را نيست مر آن را